|

موسویان: عاملین قتل‌های زنجیره‌ای می‌خواستند من را در سال ۷۵ در آلمان بکشند

کد مطلب : 88265

سید حسین موسویان دیپلمات، مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای سابق ایرانی گفت: آن‌طور که آقای ربیعی برایم تعریف کرد تیم قتل‌های زنجیره‌ای گفته‌اند که بنا داشتند که طی عملیاتی چند ماه قبل از رأی دادگاه میکونوس در ایام تعطیلات ژانویه ۱۹۹۶ یعنی حدود دی‌ماه ۱۳۷۵ من را در آلمان ترور کنند، به‌عنوان «شهید ملی» در ایران تشییع و به خاک سپرده شوم، رابطه ایران و آلمان هم قطع شود و بدین ترتیب حکم دادگاه میکونوس هم بی‌اثر شود. منتهی تیم عملیاتی موفق به پیدا کردن من نمی‌شود.

سید حسین موسویان دیپلمات، مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای سابق ایرانی و از اعضای مؤسس حزب اعتدال و توسعه در گفتگو با آرمان ملی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه در هفته‌های اخیر گمانه‌زنی‌ها و جنجال‌های رسانه‌ای علیه شما در آمریکا به وجود آمد. شما در کتاب خود در مورد ایران و آمریکا ماجرای دو عملیات سازمان منافقین برای ترورتان در دهه 80 را برملا کرده‌اید. در طول اقامت تان در آمریکا هم شاهد فشارهای ضدانقلاب و صهیونیست‌ها علیه شما در آمریکا بوده‌اید که با نامه سران پیشین سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و انگلیس در قالب نامه «گروه اتحاد علیه ایران هسته‌ای» به رئیس دانشگاه پرینستون برای اخــراج شما، به اوج خود رسیده که به‌نوعی ترور شخصیت شما را در دستور دارند. آیا بعد از عملیات منافقین دردهه 80 و قبل از مهاجرت به آمریکا هم طرحی برای ترور فیزیکی یا ترور شخصیت شما بوده است؟، گفت: اجازه دهید فعلاً به یک مورد بسنده کنم. در سال 1377، صبح یک روز که در دفترم در دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی مشغول کار بودم، آقای علی ربیعی معاون اجرایی دبیرخانه سرزده وارد دفترم شد و موضوعی را مطرح کرد که شوکه شدم. در آن مقطع قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق افتاده بود و آقای علی ربیعی معروف به «آقا عباد» هم عضو کمیته سه نفره تحقیق و رسیدگی به موضوع قتل‌های زنجیره‌ای بود. مقام معظم رهبری هم فرمودند که عوامل قتل‌ها با خارج از کشور رابطه داشته‌اند. سازمان قضایی نیروهای مسلح نیز با صدور اطلاعیه وابستگی عوامل قتل‌ها به دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل را قطعی دانسته بود. وزارت اطلاعات هم در همین چارچوب بیانیه داده بود. آقای ربیعی به من گفت که عاملین قتل‌های زنجیره‌ای در اعترافات خود گفته‌اند که طرح ترور شما در دوران مأموریت در آلمان را داشته‌اند که موفق نشده‌اند. موضوع هم از این‌قرار بود که حکم دادگاه برلین در فروردین‌ماه سال 1376 صادر شد. آن‌طور که آقای ربیعی برایم تعریف کرد تیم قتل‌های زنجیره‌ای گفته‌اند که بنا داشتند که طی عملیاتی چند ماه قبل از رأی دادگاه میکونوس در ایام تعطیلات ژانویه 1996 یعنی حدود دی‌ماه 1375 من را در آلمان ترور کنند، به‌عنوان «شهید ملی» در ایران تشییع و به خاک سپرده شوم، رابطه ایران و آلمان هم قطع شود و بدین ترتیب حکم دادگاه میکونوس هم بی‌اثر شود. منتهی تیم عملیاتی موفق به پیدا کردن من نمی‌شود. سؤال آقا عباد هم این بود که شما در آن ایام کجا مفقود الاثرشده بودی که نتوانستند شما را پیدا کنند؟ من به آقاعباد گفتم که چند ماه قبل از تعطیلات ژانویه برنامه‌ریزی کرده بودم که ایام تعطیلات را به حج عمره و زیارت کربلا و نجف بروم. چون منافقین در عراق فعال بودند، برنامه‌ام را به کسی نگفتم. برای یکی از دوستان به‌نام حجت‌الاسلام حسین شاهمرادی و همسرم ویزا گرفتم و رفتیم به حج عمره. بعد از سفر حج عمره همسرم را عازم ایران کردم چون سفر عراق مخاطره‌آمیز بود. با آقای شاهمرادی رفتیم به سمت امان پایتخت اردن تا از آنجا با اتومبیل عازم کربلا شویم. بعد از رسیدن به امان، ناهار میهمان دوستان سفارت بودیم. اتومبیلی با راننده اجاره کردم. اما بعد از ناهار گفتند که نهادی امنیتی از تهران اطلاع داده که سفرم به عراق لو رفته و به‌محض ورود به عراق منافقین ما را اسیر، شکنجه و اعدام خواهند کرد و لذا سریع باید برگردم به آلمان و حتی تهران هم نروم. به دوستان سفارت گفتم اجازه دهید فکر کنیم. من و آقای شاهمرادی به اتاقی برای استراحت و مشورت رفتیم. به آقای شاهمرادی گفتم استخاره‌ای بکن. وی گفت یکی از علمای عارف در قم را می‌شناسد. زنگ زد و نتیجه استخاره این بود که از عزم سفر منصرف نشوید که انصراف خسارت محض است و غیرقابل‌جبران خواهد بود. لذا بدون اینکه به همکاران سفارت بگوییم با اتومبیل سوار شدیم و رفتیم به سمت بغداد. در راه هم مرتب ذکر می‌گفتیم. ساعت 4 صبح رسیدم به درب سفارت ایران در بغداد. با کمال تعجب دیدم که آقای نیکنام کاردار ما در عراق در خیابان جلو سفارت قدم می‌زند. تا من را دید بغل کرد و گریست. گفت عصر از نمایندگی مان در امان خبر دادند که شما عازم شده‌اید و به اسارت منافقین درخواهید آمد. فوراً رفتم وزارت خارجه و با عبدالجبار الدوری معاون کنسولی دیدار کردم. تا شنید که شما می‌آیید به من اطمینان خاطر داد. گفت من هم در آلمان سفیر بودم و با آقای موسویان رابطه خوبی داشتم. ایشان میهمان ما خواهند بود و شما هم خیال‌تان راحت. منتهی من خوابم نبرد و از نیمه‌شب تا الان جلو سفارت راه می‌روم. به‌هرحال یک هفته‌ای با آقای شاهمرادی به پابوس ائمه در کربلا و نجف و کاظمین و سامرا رفتیم و…آقا عباد با شنیدن این داستان گریست و گفت در حقیقت جدت تو را از این ترور نجات داده است. چون اگر در آلمان بودی، الان باید زیر خروارها خاک خوابیده بودی.

منبع: آرمان ملی

دیدگاه تان را بنویسید

آخرین اخبار

پربازدیدترین